تبلیغات
راستان | وبلاگ فرهنگی،اجتماعی،سیاسی - غذای دسته جمعی
 
راستان | وبلاگ فرهنگی،اجتماعی،سیاسی
و من المومنین رجال صدقوا ...
درباره وبلاگ


گروه فرهنگی،سیاسی،اجتماعی راستان

مدیر وبلاگ : admin _ mk
مطالب اخیر
شنبه 1 مهر 1391 :: نویسنده : reza h
داستان ششم داستان راستان






همینكه رسول اكرم و اصحاب و یاران از مركبها فرود آمدند ، و بارها را بر زمین نهادند ، تصمیم جمعیت براین شد كه برای غذا گوسفندی را ذبح و آماده كنند .
یكی از اصحاب گفت : " سر بریدن گوسفند با من " .

بقیه داستان در ادامه مطلب ...


دیگری : " كندن پوست آن بامن " .
سومی : " پختن گوشت آن بامن " .
چهارمی : . . .
رسول اكرم : " جمع كردن هیزم از صحرا بامن " .
جمعیت : " یا رسول الله شما زحمت نكشید و راحت بنشینید ، ما خودمان‏ با كمال افتخار همه اینكارها را می‏كنیم " .
رسول اكرم : " می‏دانم كه شما می‏كنید ، ولی خداوند دوست نمی دارد بنده‏ اش را در میان یارانش با وضعی متمایز ببیند كه ، برای خود نسبت به‏ دیگران امتیازی قائل شده باشد "  .
سپس به طرف صحرا رفت . و مقدار لازم خار و خاشاك از صحرا جمع كرد و آورد.




نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها : داستان راستان، کتاب های شهید مطهری، داستان ششم داستان راستان، داستان راستان غذای دسته جمعی، غذای دسته جمعی داستان راستان،
لینک های مرتبط :
شنبه 1 مهر 1391 06:58 ق.ظ
هرکسی برای تربیت فرزندش راهی و برنامه ای دارد. اما نکته ای که مهم است
اینست که سنگ بنای تربیت فرزندانمان را بر چه چیزی استوار کنیم؟
به عبارت دیگر اساس و محور تربیت را چه چیزی قراردهیم که سعادت و
خوشبختی را همواره درک کنند و مانیز خیالی آسوده نسبت به رشد و تربیت آنان داشته باشیم؟
برای آگاهی از جواب این سوال از زبان بهترین روانشناس دنیا و دانشمندترین فرد جهان به آدرس http://serat.mihanblog.com/post/168
مراجعه کنید. ضمنا خرسند خواهیم شد که با نظر و احساس خود
ما را در ارائه مطالب مفیدتر یاری کنید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


سایت فرهنگی ماسون تیوب / گروه فرهنگی تحقیقاتی نوربصیرت